دخمل شیطون من
دخملی امروز خیلی شیطون شده بود ، همش دلش می خواست که باهاش بازی کنیم . من هم براش شعر میس خوندم و می رقصیدم ، خانومی هم با دقت نگاه می کرد و گاهی می خندید .
جدیدا دلش می خواد که وقتی که توی بغل ماست پاهاش رو بذار زمین و وزنش رو بندازه رو پاهاش . سعی می کنه چندقدمی هم برداره . این کار خیلی ازش انرژی می گیره ولی دوست داره . تا این بازی رو می کنه بچم غش می کنه از خستگی یه چند ساعتی می خوابه.
الان هم که این پست رو می نویسم ساعت 2 نصف شبه ، عشقم بیداره چشماش هم اندازه یه گردوه ، یعنی که مامانی من اصلا قصد خواب ندارم یه فکری به حال خودت بکن
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دخمل شیطون من
